وبلاگـ ادبیـآت فارســے سومـ ♥ج♥
پایه دوم وسوم راهنمایی
 
نکته ی اول

مفعول چیست؟

مفعول بر دو نوع است:مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.

مثال:متین گل را به بهار تقدیم کرد.

در فراکرد بالا گل و بهار به ترتیب مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم هستند.

در زبان فارسی برای مشخص کردن مفعول مستقیم با کمک فعل جمله دو سوال به شکل زیر مطرح می‌کنیم.

چه کسی را تقدیم کرد.

چه چیزی را تقدیم کرد.

جواب یکی از این سوال‌ها همان مفعول مستقیم است. البته در بیشتر اوقات بعد از مفعول مستقیم پس‌نهشت را قرار دارد.

تشخیص مفعول غیر مستقیم با توجه به اینکه نشانه آن پیش‌نهشت‌ها هستند تا حدودی برای مبتدیان دشوار است زیرا که بسیاری از گروه‌های قیدی نیز دارای همین نشانه هستند. اما می‌توان هستهٔ یک گروه پیش‌نهشتی در گزاره که نقش قیدی ندارد را مفعول غیر مستقیم نامید.

مثال:متین گل را به بهار با احترام تقدیم کرد.

گزارهٔ فراکرد بالا دارای دو گروه پیش‌نهشتی است :به بهار و با احترام

از آنجا که با احترام حالت گروه قیدی را دارد، نمی‌توان واژه احترام را مفعول غیر مستقیم نامید. اما عبارت به بهار حالت قیدی ندارد و واژه بهار مفعول غیر مستقیم است

نکته ی دوم

کلمات قصار:

قصار ( ضرب المثل ) :کلمات کوتاه وپرمعنی راکلمات قصارمی گویند.

امثال و حکم چیست؟
امثال و حکم را می­توان به سه دسته تقسیم کرد:
1.امثال
2.ضرب­المثل
3.تمثیلات
1.امثال: امثال آن قسمت از حکایات کوچک اخلاقی است که به عربی "مَثَل" و به زبان لاتین "فابل" و به فارسی داستان گویند. این رشته از ادبیات بسیار گسترده است و در تمام زبان­ها و فرهنگ­ها هدفش ارشاد مردم است و بیشتر، قهرمانان این داستان­ها حیوانات و نباتات هستند. گاهی این داستان­ها از زبان­های دیگر ترجمه و تلخیص شده­اند؛ مانند کلیله و دمنه که مشتمل بر داستان­های اخلاقی از زبان حیوانات است.
       نشنیده­ای که زیر چناری، کدو بنی  
                                        بر رست و بر دوید بر او بر روز بیست
      پرسید از چنار که تو چند روزه­ای؟
                                     گفتا چنار، سال مرا بیشتر ز سی­ست
      خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
                                   برتر شدم بگوی که این کاهلی ز چیست
      او را چنار گفت که امروز ای کدو
                                             با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
      فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
                                      آنگه شود پدید که مرد و نامرد کیست؟ 
                                                               ناصر خسرو علوی
 
2.ضرب­المثل: ضرب­المثل یک جمله­ی کوتاه به نظم و یا به نثر است که گاهی دربردارنده پند و دستور اخلاقی و اجتماعی است که با وجود کوتاهی لفظ و سادگی و روانی، شنونده را در افکار عمیق فرو می­برد:
     
بنی آدم اعضای یک پیکرند
                                              که در آفرینش ز یک گوهرند
                                                                       سعدی
      مجو درستی عهد از جهان سست نهاد   
                                که این عجوزه عروس هزار داماد است      
                                                                          حافظ
 
در قرآن کریم و احادیث نیز این­گونه ضرب­المثل­ها به­کار رفته است، مثلا در این حدیث از پیامبر:«من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» که مضمون آن به این صورت در ادبیات فارسی درآمده است:
            
      چَه مکَن که خود افتی
                                                 بدمکن که بد افتی[4]
 
3.تمثیلات: تمثیلات و امثال تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند تنها در امثال، گوینده به حیوانات و نباتات و حتی جمادات شخصیت انسانی می­دهد؛ ولی در تمثیل موضوع سخن انسان­ها هستند و گوینده از انسان­ها مثال می­آورد؛ بنابراین تمثیل، حکایتی است حقیقی و قابل وقوع. تمثیلات نیز می­تواند از قومی به قوم دیگر برود و زبان به زبان منتقل شود.[5] 
 
منشا داستان­های امثال
یکی از مظاهر فرهنگ و تمدن و ادبیات هر کشور امثال و حکم و کلمات قصار و پر مغزی می­باشد که از دهان بزرگان علم و ادب و یا مردم عامی آن دیار تراوش کرده است. در زبان فارسی بیش از هر زبان زنده­ی دنیا مثل و حکمت است که هر کدام دارای یک جهان ذوق و اندیشه و حلاوت و حسن تعبیر در ادای مقصود آن می­باشد، به کار رفته است. ارسطو هزاران سال پیش از این، معتقد بوده است که امثال و حکم در حُکم خوشه­های حکمت باستانی می­باشد که در پرتو ایجاز، درستی و صواب از خطر نابودی در امان مانده است.[6]
یک ویژگی داستان­های امثال آن است که این داستان­ها بازمانده از سده­های پیشین است و به شخص خاص و افراد معینی تعلق دارند، گاه چنین است که داستانی با حوادث زندگی شخصی سرشناس مطابق می­آید و با نام آن شخص تاریخی مشهور می­شود و در حقیقت به سبب آن مَثل نام آن بزرگ نیز پیوسته در یادها و برسر زبان­ها می­ماند. برای نمونه این مثل: خودم به جا، خرم به جا؛ که در یک ماخذ به نام خواجه نصیرالدین طوسی و در جای دیگر به سعدی نسبت می­دهند. برخی محققان کوشیده­اند برای برخی داستان­های مثل، ریشه­های تاریخی و زمان معین بیابند، گرچه این کار تنها ابعادی از موضوع را روشن می­کند و تعدد روایات و انسان­ها و پراکندگی جغرافیایی آن­ها را نشان می­دهد اما به­طور قطع نمی­تواند تاریخ دقیق و زمان ساخت آن را معلوم کند. این قضیه این نکته را نشان می­دهد که برخی از داستان­ها را مردم ساخته­اند و بعدها در ادبیات رسمی راه یافته است. مثلا "انجوی شیرازی" روایتی از این مثل را از مردم "جَهَق" قمصر کاشان نقل می­کند که:«به شتر گفتند از کجا می­آیی؟گفت: از حمام، گفتند از پاشنه پایت پیداست»؛ و مولوی این داستان را به این گونه نقل می­کند:
    
  آن یکی پرسید اشتر را که هی  
                                               از کجا می­آیی ای فرخنده پی
      گفت از حمام گرم کوی تو         
                                                     گفت پیداست از زانوی تو[7]
 
اما زرین­کوب عقیده­ای غیر از این دارد. او معتقد است مردم از عهده­ی خلق ابداع برنمی­آیند و این هنرمندان و شاعران بی­نام و نشان و خوش قریحه­اند که به زبان عامه­ی مردم سخن می­گویند و به شیوه­ی آن­ها می­اندیشند و افسانه­ها و اندرزها و حکمت­های آنان بر زبان­ها می­افتد. در هر صورت این امثال و حکمت­هایشان در طی دوران و در میان افراد و قوم­ها به زیبایی و ارتقا هنری رسیده­اند، در هر صورت ضرورت­ها و نیازهای مردم آفریننده­های آن­هاست که صدها سال سینه به سینه به دست ما رسیده است[8].
 
امثال در نظم و نثر
امثال، بیشتر در مایه­های شعری و به­صورت مصرعی از بیت یا دوبیتی و به­صورت مصداق و مضمون در غزل و قصیده آورده شده است. ترانه، رباعی و غزل به­ویژه با حالات عارفانه خود، ضرب­المثل را بهتر پذیرا می­شوند؛ امثالی چون:
"رنگ رخساره خبر می­دهد از سرّ درون"، "تهی پای رفتن به از کفش تنگ"، "از کوزه همان برون تراود که دروست"، "آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت" و "حیف از طلا که خرج مطلّا کند کسی".
و در مایه­های نثر: "تا تنور گرم است نان را بچسبان"، "این همه چمچه زدی پس حلوات کو"، "سر را قمی می­شکند تاوانش را کاشی می­دهد".[9]

 

 شنبه شانزدهم بهمن 1389 | 19:12  | دانش آموزان سومـ ♥ج♥ |