نکته ی اول
مفعول چیست؟
مفعول بر دو نوع است:مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.
مثال:متین گل را به بهار تقدیم کرد.
در فراکرد بالا گل و بهار به ترتیب مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم هستند.
در زبان فارسی برای مشخص کردن مفعول مستقیم با کمک فعل جمله دو سوال به شکل زیر مطرح میکنیم.
چه کسی را تقدیم کرد.
چه چیزی را تقدیم کرد.
جواب یکی از این سوالها همان مفعول مستقیم است. البته در بیشتر اوقات بعد از مفعول مستقیم پسنهشت را قرار دارد.
تشخیص مفعول غیر مستقیم با توجه به اینکه نشانه آن پیشنهشتها هستند تا حدودی برای مبتدیان دشوار است زیرا که بسیاری از گروههای قیدی نیز دارای همین نشانه هستند. اما میتوان هستهٔ یک گروه پیشنهشتی در گزاره که نقش قیدی ندارد را مفعول غیر مستقیم نامید.
مثال:متین گل را به بهار با احترام تقدیم کرد.
گزارهٔ فراکرد بالا دارای دو گروه پیشنهشتی است :به بهار و با احترام
از آنجا که با احترام حالت گروه قیدی را دارد، نمیتوان واژه احترام را مفعول غیر مستقیم نامید. اما عبارت به بهار حالت قیدی ندارد و واژه بهار مفعول غیر مستقیم است
نکته ی دوم
کلمات قصار:
قصار ( ضرب المثل ) :کلمات کوتاه وپرمعنی راکلمات قصارمی گویند.
امثال و حکم چیست؟
امثال و حکم را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
1.امثال
2.ضربالمثل
3.تمثیلات
1.امثال: امثال آن قسمت از حکایات کوچک اخلاقی است که به عربی "مَثَل" و به زبان لاتین "فابل" و به فارسی داستان گویند. این رشته از ادبیات بسیار گسترده است و در تمام زبانها و فرهنگها هدفش ارشاد مردم است و بیشتر، قهرمانان این داستانها حیوانات و نباتات هستند. گاهی این داستانها از زبانهای دیگر ترجمه و تلخیص شدهاند؛ مانند کلیله و دمنه که مشتمل بر داستانهای اخلاقی از زبان حیوانات است.
نشنیدهای که زیر چناری، کدو بنی
بر رست و بر دوید بر او بر روز بیست
پرسید از چنار که تو چند روزهای؟
گفتا چنار، سال مرا بیشتر ز سیست
خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
برتر شدم بگوی که این کاهلی ز چیست
او را چنار گفت که امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که مرد و نامرد کیست؟
ناصر خسرو علوی
2.ضربالمثل: ضربالمثل یک جملهی کوتاه به نظم و یا به نثر است که گاهی دربردارنده پند و دستور اخلاقی و اجتماعی است که با وجود کوتاهی لفظ و سادگی و روانی، شنونده را در افکار عمیق فرو میبرد:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
سعدی
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
حافظ
در قرآن کریم و احادیث نیز اینگونه ضربالمثلها بهکار رفته است، مثلا در این حدیث از پیامبر:«من حفر بئرا لاخیه وقع فیه» که مضمون آن به این صورت در ادبیات فارسی درآمده است:
چَه مکَن که خود افتی
3.تمثیلات:
تمثیلات و امثال تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند تنها در امثال، گوینده به حیوانات و نباتات و حتی جمادات شخصیت انسانی میدهد؛ ولی در تمثیل موضوع سخن انسانها هستند و گوینده از انسانها مثال میآورد؛ بنابراین تمثیل، حکایتی است حقیقی و قابل وقوع. تمثیلات نیز میتواند از قومی به قوم دیگر برود و زبان به زبان منتقل شود.
[5]
منشا داستانهای امثال
یکی از مظاهر فرهنگ و تمدن و ادبیات هر کشور امثال و حکم و کلمات قصار و پر مغزی میباشد که از دهان بزرگان علم و ادب و یا مردم عامی آن دیار تراوش کرده است. در زبان فارسی بیش از هر زبان زندهی دنیا مثل و حکمت است که هر کدام دارای یک جهان ذوق و اندیشه و حلاوت و حسن تعبیر در ادای مقصود آن میباشد، به کار رفته است. ارسطو هزاران سال پیش از این، معتقد بوده است که امثال و حکم در حُکم خوشههای حکمت باستانی میباشد که در پرتو ایجاز، درستی و صواب از خطر نابودی در امان مانده است.
[6]
یک ویژگی داستانهای امثال آن است که این داستانها بازمانده از سدههای پیشین است و به شخص خاص و افراد معینی تعلق دارند، گاه چنین است که داستانی با حوادث زندگی شخصی سرشناس مطابق میآید و با نام آن شخص تاریخی مشهور میشود و در حقیقت به سبب آن مَثل نام آن بزرگ نیز پیوسته در یادها و برسر زبانها میماند. برای نمونه این مثل: خودم به جا، خرم به جا؛ که در یک ماخذ به نام خواجه نصیرالدین طوسی و در جای دیگر به سعدی نسبت میدهند. برخی محققان کوشیدهاند برای برخی داستانهای مثل، ریشههای تاریخی و زمان معین بیابند، گرچه این کار تنها ابعادی از موضوع را روشن میکند و تعدد روایات و انسانها و پراکندگی جغرافیایی آنها را نشان میدهد اما بهطور قطع نمیتواند تاریخ دقیق و زمان ساخت آن را معلوم کند. این قضیه این نکته را نشان میدهد که برخی از داستانها را مردم ساختهاند و بعدها در ادبیات رسمی راه یافته است. مثلا "انجوی شیرازی" روایتی از این مثل را از مردم "جَهَق" قمصر کاشان نقل میکند که:«به شتر گفتند از کجا میآیی؟گفت: از حمام، گفتند از پاشنه پایت پیداست»؛ و مولوی این داستان را به این گونه نقل میکند:
آن یکی پرسید اشتر را که هی
از کجا میآیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو
گفت پیداست از زانوی تو
[7]
اما زرینکوب عقیدهای غیر از این دارد. او معتقد است مردم از عهدهی خلق ابداع برنمیآیند و این هنرمندان و شاعران بینام و نشان و خوش قریحهاند که به زبان عامهی مردم سخن میگویند و به شیوهی آنها میاندیشند و افسانهها و اندرزها و حکمتهای آنان بر زبانها میافتد. در هر صورت این امثال و حکمتهایشان در طی دوران و در میان افراد و قومها به زیبایی و ارتقا هنری رسیدهاند، در هر صورت ضرورتها و نیازهای مردم آفرینندههای آنهاست که صدها سال سینه به سینه به دست ما رسیده است
[8].
امثال در نظم و نثر
امثال، بیشتر در مایههای شعری و بهصورت مصرعی از بیت یا دوبیتی و بهصورت مصداق و مضمون در غزل و قصیده آورده شده است. ترانه، رباعی و غزل بهویژه با حالات عارفانه خود، ضربالمثل را بهتر پذیرا میشوند؛ امثالی چون:
"رنگ رخساره خبر میدهد از سرّ درون"، "تهی پای رفتن به از کفش تنگ"، "از کوزه همان برون تراود که دروست"، "آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت" و "حیف از طلا که خرج مطلّا کند کسی".
و در مایههای نثر: "تا تنور گرم است نان را بچسبان"، "این همه چمچه زدی پس حلوات کو"، "سر را قمی میشکند تاوانش را کاشی میدهد".
[9]